اینجا رهایمگسسته ، بریده و آزادچون دریارودخانهو ماهی های بازیگوش در رودخانه .اینجا رهایی رسم استصبوری ، سادگی بی نقش بودنچون جنگلدرختانو سنگ های رنگارنگ در آب یا خاک . اینجا عشق معنای دیگری دارداینجا درد و سختی هستفقر و نداری هستاینجا راه ها با مدفوع گاومیش هاسنگ فرش است و گِل و خاکروی گالوش هایا چکمه های دهه شصدیهمیشه یادگاری هست .اما ، اینجاخبری از دود و بوق و ازدحام ماشین های لوکسخبری از اخم صبحگاهی با فشار توی متروخبری از چرت عصرگاهی در صندلی های بی آر تیخبری از جنگ و دعوا بر سر یک بوق ، نیست .اینجا رهایی ، عشق را می شود هر روزدید و لذت برد ، زیرااینجا روستایی است زیبا .
برچسب:
نویسنده: آوا میرزاپور
تاريخ: جمعه
31 فروردين
1403 ساعت: 14:20